به زبان ایتالیایی
Ti Amo
به زبان یونانی
S'ayapo philo Su
به زبان روسی
Ya vas liubli
به زبان پرتقالی
Amo - te
به زبان فارسی
Dooset Daram
به زبان آلمانی
Ich liebe dich
به زبان اسپانیایی
Te quiero
به زبان سوئدی
Jag a Iskan dig
به زبان هندی
Mai tujhe pyaar kartha ho
به زبان فرانسه
Je t'aime
به زبان ارمنی
Jiroum em kez
به زبان انگلیسی
I Love You
به زبان ترکی
Seni seviyo rum
به زبان دانمارکی
Jeg elsker dig
به زبان چینی
Mi tuzya var ruem karata
به زبان سوئیسی
Cha'ha di ga''rn
به زبان برزیلی
Eu te arno
به زبان هلندی
Ik hou van jou
به زبان فنلادی
mä rakastan sua
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 11:35  توسط بهنام
|
تا چشم ها را بستم
آرزویم تو شدی
فكر رفتن كردم
سمت و سویم تو شدی
تا كه لب وا كردم
گفتگویم تو شدی
در میان سكوت شبهایم
جستجویم تو شدی
زیر باران پر احساس خیال
شستشویم تو شدی
هركجا بودم من
پیش رویم تو شدی...
نازنین در تمام قصه های من
هیچ كس جز تو نبود
همه اویم تو شدی

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 9:48  توسط بهنام
|
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم.

مهربانم می خواهم در کنار تو باشم تا تو را درک کنم می خواهم در کنار تو باشم تا همراه تو بخندم می خواهم در کنار تو باشم تا همراه تو گريه کنم می خواهم در کنار تو باشم تا با تو حرف بزنم می خواهم در کنار تو باشم تا همراه تو فکر کنم می خواهم در کنار تو باشم تا با تو برای آينده برنامه ريزی کنم شايد هميشه همراه هم نباشيم امّا خواهش می کنم بدان که هميشه در کنار توأم تا عاشق تو باشم ...
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 10:57  توسط بهنام
|
1.دل تنها عضوی است که با نگاه لمس می شود. 2.دل تاری است که وقتی بشکند بهتر می نوازد.3.خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندنی ها قرار دهد.4.غرور از فرشته شیطان ، و تواضع از خاک ، انسان می سازد.5.گرفتار گناه ، اسیر هر دو عالم است.6.حقیقت رنگ کردن مردم عینکی شدن خود است.7.زنی که جواهر است از جواهرات برای خویش بت نمی سازد.8.چشم دروغگو بیشتر از معمول پلک می زند.9.مطالعه یک کتاب تجربه یک زندگیست.10. لبخند طاق نصرتی بر دروازه دل است.11. کودکان خوبند اگر خلاف کردند بزرگترها را ادب کنید.12.رابطه ای که با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه می یابد.13.چاله شکست پر است از انسان های تندرو.14. دوست جدید دنیای جدید است.15. همه از عشق دم می زنند اما عاشقان در سکوت می میرند.16. هر کس در هنگام شکست ها نشکند پیروز است.17. همه انسان ها در شهر خیال خویش اسطوره هایی منحصر به فردند.18. زندگی ساختنی است نه گذراندنی. 19. جهان بزرگتر از آن است که با کار تو خراب شود با گناه خود را خراب نکن.20. غرور انهدام است مغرور نباش.21. ای انسان بمان برای ساختن و نساز برای ماندن.22. امروز فرصتی است برای جبران دیروز و ساختن فردا.23. ارزانترین و زیباترین آرایش صورت لبخند است.24. بقا از آن خداست باور ندارید از گذشتگان بپرسید.25. کسی که هدف های بزرگ دارد بزرگ می میرد.۲۶.در میدان عشق قاتل و مقتول محبوب یکدیگرند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 11:40  توسط بهنام
|

گفتمش بی تو چه می باید کرد
عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش همدم شبهایم کو
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 2:46  توسط بهنام
|
عشق نيروي است در عاشق كه او را
به طرف معشوق مي كشاند
و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست
كه دوست را به طرف دوست مي برد.........
عشق غذا خوردن يك حريص است......
دوست داشتن در سرزميني بيگانه
يافتني است...... عشق جنون چيزي
جر خرابي و پريشاني نيست ... اما
دوست داشتن در اوج معراج از سرحد
عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار......

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:3  توسط بهنام
|
خیلی وقته دیگه نیستی بودنت شده یه حسرت
میرم و تنها می مونی که بشه برات یه عبرت
روزگاری دل ما هم گره خورده بود و اما
من که شیدایم و تنها ان شاء الله نباشی تنها
روزگار ما همینه ,روزگار دل بریدن
مشینیم تنهای تنها, از ته دل آه کشیدن
میرم و رو شونه هایم مونده یک نگاه خسته
پیش تو به یادگاری می ذارم دل شکسته
میرم اما تو بدون که زخمی ام, پرهام شکستن
من که رفتم اما قومی به امید تو نشستن
سهم من خاطره بود و حسرت و یک دل پر خون
تو ولی خوش باش و خوشحال می گذره شبهای مجنون

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:55  توسط بهنام
|
میدونی طاقت جدایی رو ندارم میخوامکه نری تو از کنارم
ازت زیاد خاطره دارم میخوام اسم تو من نفس بذارم
ازتو بگم در سایه سارم هر جابری من دوستت میدارم
از عاشقای این دیارم به یاد شبای زیر بارون
که خیس میشد تمامسرا پامون شبا همش من خواب تو را می بینم
بین هفت تا آسمون رو زمینم میدونی طاقت جدایی روندارم
با تو مثل صد تا بهارم

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:38  توسط بهنام
|
نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششی ست از تمام وجود هستی اما بی نتيجه است
عشق کلمه ای ست بی معنی ولی هزاران معنی دارد
+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 3:8  توسط بهنام
|
حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد
آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد
بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام
لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد
مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود
آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد
شهر را از تب بیماری من جایی نیست
راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد
اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود
جام اندوه تو مر همره و همرام کرد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:15  توسط بهنام
|
شبها وقتی که می نشینم به یادت،شبها وقتی بارون چشمهام گونه هام رو خیس می کنه،تو نیستی،نیستی تا ببینی که چقدر سخته جدایی.وقتی مهربونی نگاهات یادم می آد ووقتی لبخندشیرین لبات یادم می آد می خوام به دنیانشون بدم که عشق چیه و عاشق کیه؟آره می دونم،من از نظر تو یه خل دیونه هستم اصلا آره هستم دیونه هستم دیونه نگاهت،دیونه لبخندت دیونه مهربونیهات.وقتی تظاهر به نفرت می کنی و شاخ و شونه می کشی غوغایی تو دلم بر پا می شه که حتی کشتی نوح هم اگه اونجا باشه غرق میشه مگر کسی یا چیزی که در سایه سار امن محبت من قرار داشته باشه.واسه همینه که تو هنوز تو دلم داری زندگی می کنی چون که من دوست دارم اصلا صبر کن تو هیچ می دونی چرا زنده هستم یا می دونی واسه چی ما آدمها زنده هستیم؟نه،نگو،نگو که می دونی چون که میدونم نمی دونی،ما آدمها آفریده شدیم واسه محبت واسه زندگی.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:3  توسط بهنام
|
من صبورم اما . . .
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:51  توسط بهنام
|