تنهایی
شبها وقتی که می نشینم به یادت،شبها وقتی بارون چشمهام گونه هام رو خیس می کنه،تو نیستی،نیستی تا ببینی که چقدر سخته جدایی.وقتی مهربونی نگاهات یادم می آد ووقتی لبخندشیرین لبات یادم می آد می خوام به دنیانشون بدم که عشق چیه و عاشق کیه؟آره می دونم،من از نظر تو یه خل دیونه هستم اصلا آره هستم دیونه هستم دیونه نگاهت،دیونه لبخندت دیونه مهربونیهات.وقتی تظاهر به نفرت می کنی و شاخ و شونه می کشی غوغایی تو دلم بر پا می شه که حتی کشتی نوح هم اگه اونجا باشه غرق میشه مگر کسی یا چیزی که در سایه سار امن محبت من قرار داشته باشه.واسه همینه که تو هنوز تو دلم داری زندگی می کنی چون که من دوست دارم اصلا صبر کن تو هیچ می دونی چرا زنده هستم یا می دونی واسه چی ما آدمها زنده هستیم؟نه،نگو،نگو که می دونی چون که میدونم نمی دونی،ما آدمها آفریده شدیم واسه محبت واسه زندگی.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:3 توسط بهنام |

